|
صبح از خواب پاشدم تصمیم گرفتم بیام این پست رو بدم . یه جورایی وداعه و یه جورایی هم ثانیه شماری !!!
یدم کارت اینترنتم تموم شده رفتم از کلوپ دوره فلکه یه کارت بگیرم ! کارت زیر ۲۰ ساعت برام تاحالا سابقه نداشته که ۱ روز بیشتر دووم بیاره !!! برای همین همیشه سعی می کنم اشتراک کم بگیرم به قول معروف کاه (پول بابا) که از خودمون نیس کاهدون (وقتم) که از خودمه !!! معمولا کارت ۵ ساعته می گیرم تا جایی که هر چند روز که می رم کلوپ محلمون دیگه هیچی نمی گم خودشون یه کارت ۵ ساعته می دن منم پولو می دمو میرم ! یه مدتی بود دیدم دیگه وقتی دوستاشون تو مغازن وقتی من از دور میام احساس می کردم به دوستاشون می گن الان میاد میگه یه کارت اینترنت ۵ ساعته بده !! وقتی هم می گفتم می دیدم اونا یه نیشخندی می زدن !!! یاد ۷/۸ ساله پیش افتادم ! سر کوچمون یه بقالی بود با بچش (بچه بقاله!) رفیق بودم ! وقتی پیشش می شستم آدمای سیگاری که از دور میومدن می گفت حمید ببین الان میاد میگه یه سیگار تیر کمر باریک بده !! وقتی هم اونا میومدن همینو می گفتن می زدیم زیر خنده !! دیدم حکایت مام شده مثل اونا برای همین بهم برخورد دیگه نرفتم اون مغازه !!! یه مدتیم می رفتم از یه جایه دیگه کارت نت می گرفتم ! امروز دیگه چون حوصله نداشتم اون همه راهو برم جایه دیگه رفتم از همون مغازه اولی یه ۲ ساعتشو گرفتم تا امروزم چون زیاد کار داشتم وقتمو زیاد نزارم رو نت ! کارت رو که گرفتم دیدم دو سه تا فیلم ایرانی جدید اومده ! اصلا اهل فیلم نیستم از فیلمای تلویزیونم فقط " راه بی پایان " چهار شنبه های شبکه سه رو می بینم و دیگه اگه مسابقه والیبالی چیزی باشه وگرنه اصلا تلویزیونی نیستم !! هر موقع هم یکم وقتم آزاده میام چند تا فیلم از کلوپ می گیرمو می ریزم رو گوشیم تا اگه یه موقع رفتیم جایی و بیکار بودیم تو ماشینی جایی اونجا فیلما رو می زارمو می بینم !! بعد که تاریخ کرایه فیلم رو زد کف کردم !!!! قبلا هم گفته بودم عددایه ۶ و ۸ برام خوش یمنن و معمولا تو این روزا اتفاقای مهم و خوبی برام میوفتن !! دیدم تاریخ گرفتن فیلم رو زد ۸/۶/۸۶ !!! راستی اینم جدیدترین عکسام : http://rozgar.ir/web/index.php?do=static&page=tir86 حالا بگذریم ... اما موضوع این پست : ۱- نام مستعار !!! (تغییر نام !!! حمید => ؟ )
ویژگی هایی که اسم پیشنهادی باید داشته باشه : ۱ - فارسی باشه ! ۳ - ناز باشه (مثل خودم) !! ۴ - باکلاس باشه !!!! ۲- دفتر یادگاری !!! امروز ۸/۶/۸۶ اِه ! یکی از ۴ روز مقدس طول زندگی من که هیچ وقت فراموششون نمی کنم ! ۶/۸/۶۸ که خودم به دنیا اومدم و ۸/۶/۶۸ ام که هنوز تو این دنیا نبودم ! امروزم میشه سومین روز مخلوط این ۲ عدد !چهارمین و آخرین روز هم که نزدیک به ۶۰ روز دیگه میاد و برای همیشه این جور روزا برام تموم میشن !!! نزدیک به دو ماهه دیگه تولدمه ! چند ساله که منتظر همچین روزیم ! خیلی زود اومد و خیلی برام سخته که همچین روزی زود رد می شه و می ره !!! حالا وایسین بیشتر توضیح بدم ! یه دفتر آماده کردم و تصمیم دارم هر یه صفحشو بدم به یکی از دوستام هرچی می خواد راجع به من یا هر چیز دیگه ای بنویسه ! از الان ( ۸/۶/۸۶ ) تا ( ۶/۸/۸۶ ) همه بازدیدکننده های اینجا چه بشناسمتون و چه نشناسمتون وقت دارید بین ۱ تا ۱۵ خط مطلب بنویسید و از طریق نظرات یا ایمیل یا حتی اس ام اس و حتی حضوری برام بنویسید یا بفرستید !!! * فقط اگه از طریق نظرات پیامتونو فرستادید بعد از ارسال پیام دوباره در همون قسمت نظرات مشخصاتتونو هم بصورت مخفی بفرستید ! مطالب و نوشته های ارسالی تونو هم به ترتیت تاریخ ارسال توی دفتر وارد می کنم و سعی می کنم هرسال بین این دو تاریخ ( ۸ شهریور تا ۶ آبان ) این جشنواره رو تکرار کنم با این تفاوت که امسال همه مطالب ارسالی توی این دفتر ثبت می شه ولی سالهای دیگه هرسال فقط ۱۰ تا مطلب از ۱۰ نفر به یادگاری به این دفتر اضافه می شن تا اینکه دفتر ۳۶۰ صفحه ای پرشه !!! کسایی هم که بهم دسترسی دارن می تونن بیان و با دست خط خودشون مطلبشونو بنویسن !! فقط سعی کنید تا جایی که می تونید چیزایه خوب خوب راجع بهم بنویسید چون تصمیم دارم کوچکترین سانسوری توی مطالب انجام ندم ! به هر حال خوشحال می شم منو قابل بدونین و چند خط برام چیزی بنویسید !!! درضمن ۶ آبان هم در راهه ! گفتم که این ۶ آبان امسال برای من تکه !! تبریک پیشاپیش هم یادتون نره !!! به ساعت کوچک ايستگاه كه نگاه كردم، يكى دو دقيقه از يازده شب گذشته بود. پياده به طرف هتل راه افتادم. حس آسودگى و بى قيدىايى كه جاهای آشنا به جان آدم مى ريزد، مثل دفعات قبل به جانم ريخت. در بزرگ آهنى باز بود. عمارت توى تاريكى فرو رفته بود. وارد سرسرا شدم كه آينههاى دودیاش تصوير گلدانها را در خود منعكس مى كرد. عجيب آنكه مهمانخانهچى مرا به جا نياورد و دفتر ثبت نام را مقابلم گذاشت. قلم را كه با زنجير نازكى به پيشخان بسته بودند برداشتم. آن را در مركبدان برنجى فرو كردم و روى دفتر ثبت نام خم شدم كه ناگهان يكى از آن عجايبى را كه قرار بود آن شب با آن ها روبه رو شوم دیدم.
"در رم از اشعار "كيتس " مىخوانى كه نامش، مثل نام همه، بر آب نوشته شده. " "من هيچ وقت به رم نرفته بودم. "
گفتم: "من آن كتاب را نمى نويسم. " " گفت: "بله! آرامشى گوارا و راحت جانى حس مىكنم كه ييش از اين نمىشناختم. نمىتوانم براى تو توضيح بدهم. براى آنكه بفهمى بايد تجربه کنی. چرا از حرفهایی كه مى زنم اينقدر آزرده شدهاى؟ " "آخر ما خيلى به هم شباهت داريم. من از قيافه تو كه كاريكاتور من است، بيزارم. از صدای تو كه تقليد ناشيانه صداى من است حالم به هم مى خورد. از جملهپردازىهاى دلجويانه ات كه مال من است بدم مى آيد. "
تصمیم داشتم تو دو هفته اول تابستون عشق و حالمو بکنمو از 15 تیر شروع کنم به درس خوندن ! ولی همینکه به خودم اومدم دیدم 15 روز اول تیر که هیچ ، کل ماه تیر رد شد و هنوز هیچ کاری نکردم !!!
روز اول مرداد بود که دیکه خوندنو شروع کردم.یه خونه داشتیم وسطای شهر اولای مرداد رفتم اوجا و یه دستی به سر و روی خونه هه کشیدمو میز و صندلی و تخت و کتاب و دترامو ورداشتم بردم اونجا ...!!! صبح ساعت 7 با بابابم که می رفت در مغازه منم باهاش می رفتموتا عصر ساعتای 6،7 اونجا وایمیسادم و ناهارم برام میوردن همونجا می خوردم !!! بچه های فامیل و رفیقامم خیلیاشون خونه هاشون اونجا بود . بالاخره بیکار نبودیم !!!
شبا از 12 شب تا 10،11 بیدار وایمیسادمو کارامو می کردم بعد می خوابیدمو ... !یه هفته ای اینجوری ادامه دادم . موفق هم بودم ولی خیلی سخت می گذشت چون روز و شب می گذشتنو من هیشکسو نمی دیدم چون وقتی همه خواب بودن من بیدار بودمو وقتی اونا بیدار می شدن من می خوابیدم ! کلا تو روز هیشکیو نمی دیدم !!! تو شب بیداری یه سابقه طولانی دارم چون 3 سالی بود که کل تاتابستونا رو از شب تا صبح بیدار می موندمو میومدم اینترنت واسن شب بیدار موندن خیلی راحت بود!!!! 12 شب می خوابیدمو صبح ساعت 4،5 پا می شدم ! بد جوری روم فشار اومده بود ! روزی 4 ساعت خواب ... هم چون داداشامو بچه هاشون معمولا شبا ساعتای 8،9 میان خونه ما چون دیگه بهونه ای هم برای بیدار موندن نداشتمو و دیگه انرژی هم براام باقی نمی موند ایندفعه ساعت خوابمو عوض کردم ! و این روزا دیگه آخرش تا ساعت 9 شب بیدارم و بعدش می رم لالا ! تقریبا می شه گفت بعد چند بار برنامه عوض کردن تقریبا برنامه خوبی رو انتخاب کردم ولی حیف تابستونو حروم برنامه انتخاب کردنم کردم !!! تو این مدت یکی دو ماهم یکی از آروم ترین روزایه زندگیمو داشتم !! چون آدم نسبت جنجالی هستم همیشه از یه چیزی ترس داشتم یا احساسی نسبت به کسی داشتم که نمی ذاشت آروم باشم !!! ولی تو این چند روزه دیگه نه بلایی سر کسی اورده بودم که بخواد تلافی کنه ، نه عاشق شده بودم که دلم جایی گیر کرده باشه ، و نه گندی بالا اورده بودم !!! فقط اون کارایی رو کرده بودم که فکر می کردم درسته و ارزششو هم دارن !! حالا چون حرف فیلم 4خونه اومد ، چند روز پیش فیلم ((نقاب)) رو دیدم . فیلم قشنگی بود ، خیلی از واقعیت های روزو نشون داد ولی به خیلی چیزا هم توهین کرد !!! درست مثل حرفی که مرحوم فرهاد مهرداد به معشوقش زد !! خوب دیگه زیاد گپ زدم !! به قول مرحوم ! بابا بزرگم "بی مغوم" باشم بهتره !!
ما بریم به درسامون برسیم دیگه ! موفق باشید ! دنیا که شروع شد زنجیر نداشت ، خدا دنیای بی زنجیر آفرید . آدم بود که زنجیر را ساخت ، شیطان کمکش کرد . دل ، زنجیر شد ... زن ، زنجیر شد ... دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری ...
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد .
اول یکم از خودم بگم تا برای نوشته های بعدیم زمینه سازی کرده باشم! اولین ویژگیم اینه که حد وسط ندارم یا خیلی خوبم یا خیلی بد!یا خیلی مهربونم یا خیلی عصبی!!! یا خیلی جنجالیم یا خیلی آروم ، یا خیلی ساکتم یا خیلی پرحرف !!!... ******* نه قد کوتاه نه قد بلند،موهای سربالا،رنگ چشامو نمی دونم !!! رنگ پوست سفید،نسبتا سوسول،ریش قشنگ و خوشگل !!!!! اسطوره های منم کسایین مثل کوروش کبیر ، خیام ، ابو علی سینا ، دکتر شریعتی و... ******* افتخارات من
- ختنه بدنیا آمده !!! دوران مدرسه ابتدایی : - دعوا با معلم اول کلاس اول !!! - ارشد کلاس دوم ابتدایی - ننوشتن تکالیف مدرسه از اول مهر تا آخر سال و حتی نداشتن دفتر مشق طی سال و نفهمیدن معلم طی این دوره !!! - ارشد کلاس سوم ابتدایی - اولین مرحله دعوا با ناظم و هل دادن وی (سوم ابتدایی) - دعوای مجدد با ناظم مدرسه!!! (چهارم ابتدایی) - ارشد کلاس چهارم ابتدایی - دعوای 3باره و زدن لقد به پای ناظم مدرسه (آقای سعادت نیا) و فرار از مدرسه !!! - گرفتن بیماری ویروسی اوریون - تصحیح ورقه های امتحانی خرداد ماه کلاس !! - عضویت در تیم فوتبال مدرسه و 30ثانیه بازی در طی سه مسابقه !!! - تمام کردن مرحله آخر بازی شورش در شهر!!!! - کسب دیپلم کامپیوتر (کلاس پنجم ابتدایی!!!) - رتبه اول مسابقات احکام سبزوار - قبولی در دو مرحله کنکور ورودی راهنمایی تیزهوشان - کسب مقام شرترین و جنجالی ترین دانش آموز طول تاریخ مدرسه !!!!! دوره تحصیلی راهنمایی: - علاقه مند شدن به کامپیوتر - کم اهمیتی به درس و مدرسه - به گند کشیدن(...) محله طی یک مدت کوتاه !!! (سال دوم راهنمایی) - فروکش کردن دوباره شلوغی ها - رتبه دوم مسابقات فوتبال دستی تیمی مرکز(من فوروارد - امین رشیدنژاد دروازه بان) - ایجاد آتش سوزی شدید و فرار از محل که طی آن سمیهای سراسری برق سوخت و برق محل چندین ساعت قطع شد !!! - قبولی در 2 مرحله کنکور تیزهوشان(ورودی دبیرستان) دوره تحصیلی دبیرستان: - تعمیر همه نوع ایرادات سخت افزاری و نرم افزاری کامپیوتر - مدیریت بزرگترین و پربازدیدترین وبلاگ ایران طی یک دوره 4 ماهه ! - مدیریت گروه برنامه نویسی،ویروس نویسی و فارسی سازی برنامه ها - هک چندین سایت معروف و پربازدید ایرانی و خارجی - پیدا کردن 4 حفره امنیتی بزرگ در سیستم وبلگ دهی میهن بلاگ - ترک دنیای برنامه نویسی و هک ! - وارد شدن به دنیای شعر و خاطره نویسی - راه اندازی و مدیریت گروه اینترنتی خاطره نویسی روزگار (با 20 عضو فعال) - راه اندازی چندین سایت خدمات دهی ، اطلاع رسانی ،خاطرات نویسی و ... - انتخاب رشته تحصیلی تجربی - اخذ گواهی نامه مهدویت - انداختن دیوار کلاس بطور کامل(سوم دبیرستان) - چندین مورد عاشق شدن !!! - عینکی شدن (شماره نیم - نزدیک بین) !
سلام
اسمم حمید (است!) ۱۸ سال سن دارم اینجام هیشکی منو نمی شناسه (به جز یکی دو نفر که آدرس ایجا رو دارن که یکیشونم خودمم!!!)
اول از همه: - هرکسی با یه عددایی حال می کنه. اگه دقت کنید بعضی از عددا تو زندگی هر نفر بیشتر به چشم می خورن و بهشون حال میدن. منم مثل بقیه آدما دوتا عدد دارم. ۶ و ۸ !! خودمم عاشق این دو عددم چون برام خوش یمنن!! توی بیشتر اتفاقاییم که برام میوفتن این دوتا عدد حتما نقش دارن . مثل تاریخ تولدم : ۶/۸/۱۳۶۸ یا خیلی از اتفاقایی که تو روز برام میوفتن توی این سلاعتان!! در کل ۶ و ۸ برام مقدسن و سعی می کنم اگه بخوام یه روزی کاره مهمی انجام بدم حتما تو روزی باشه که یکی از این دو عدد توشون باشه!! مثلا یکی از اتفاقایی که میگم میوفتن همین تولد وبلاگمه که کاملا اتفاقی بود و الان به ذهنم رسید. امروز ۲۶ ماهه. ۶ که توی ۲۶ هست. ۲+۶=۸ !!! چه می کنن این ۶ و ۸ با من !!! هدف از این وبلاگ: - تصمیم دارم خاطرات مهم و جالب خودمو از بچگی(گذشته) و خاطراتیی که الان برام میوفته و خواهد افتاد رو اینجا بنویسم اون بدون سانسور ...!!! ******* چند روز پیش داشتم تو سایتای انگلیسی می گشتم یهو دیدم عکس یه حاج آقایی رو صفحه مجلس به اسم صانعی!!! یه سرچی زدم تو نت و سایتشونو پیدا کردم . وقتی با طرز تفکرشون آشنا شدمو فتواهاشونو دیدم واقعا کف کردم.مرجع قبلیم فاضلی لنکرانی بود که چند روز پیش فوت کرد و چون دلم می خواد احکاما آپدیت باشه دنبال یه مرجع جدید بودم! دیگه کمکم به صانعی علاقه مند شدمو تصمیم گرفتم ازشون یه سئوالی بپرسم. چند روز پیش یه اس ام اس اومد برام که جواب سئوالمو فرستادن برام. نصف شب بود. ساعت ۳:۳۰ همینکه متنو خوندم یه نیوی عجیبی گرفتم . یه مدتی بود خیلی زیاد وسوسه می شدم اونم از نوع ناجورش،با خودم مشکل پیدا کرده بودم بد رقم طوری که دیگه خیلی وقت بود جلوی آینه که می رفتم چشامو می بستم که خودمو نبینم!!!! همینکه اونو خوندم انگار دیگه اصلا شیطونی هم در کار نبود دیگه . نوشته بود توبه کن خدای مهربان توبه پذیره و بعدشم برو بشین درستو بخون این کارا چیه تو این سن برو به درست برس ... ! وضو گرفتمو بعد مدتها نماز صبح خوندم. اولاش خجالت می کشیدم سرمو بالا بگیرم اما وقتی به خودم اومدم دیدم نه بابا دوباره رابطم با خدای مهربونم شده عین اول... . اشک توچشمام بود و لبخند رو لبام... .
|
|


